محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4570

تاريخ الطبرى ( فارسي )

آنها جان نبرد . اميرشان عبد العزيز بن عبد الله نيز كشته شد . قرشيان مردم خزاعه را متهم داشتند كه با حروريان سر و سرى داشته‌اند . گويد : كسانى از قريش را پناه دادم تا وقتى كه كسان ايمنى يافتند . » بلج بر مقدمهء آنها بود . حروريان نوزده روز رفته از صفر به مدينه آمدند . هارون بن موسى گويد : وقتى ابو حمزه وارد مدينه شد به پا ايستاد و سخن كرد و ضمن سخنان خويش گفت : « اى مردم مدينه در ايام يك چشم ، هشام بن عبد الملك ، بر شما گذشتم كه محصولتان آفت ديده بود ، به او نوشته بوديد كه خراج از شما بردارد . به شما نوشت و خراج از شما برداشت كه توانگر را توانگرتر كرد و فقير را فقيرتر كرد . گفتيد خدايت پاداش خير دهاد . خدا نه شما را پاداش خير دهاد نه او را پاداش خير دهاد . » يحيى بن زكريا گويد : ابو حمزه سخنرانى كرد ، به منبر رفت و حمد خدا گفت و ثناى او كرد . آنگاه گفت : « اى مردم مدينه مىدانيد كه ما از ديار خويش به حرص و گردنفرازى و بيهوده سرى يا به طلب ملك و غوطه ور شدن در آن يا به خاطر انتقامى كهن برون نشده‌ايم . بلكه وقتى ديديم چراغهاى حق متروك مانده و گويندهء حق خشونت ديده و قائم به عدالت مقتول شده ، زمين با همه فراخى بر ما تنگى گرفت و شنيديم كه دعوتگرى به اطاعت رحمان و حكم قرآن مىخواند . دعوتگر خدا را اجابت كرديم . و هر كه دعوتگر خدا را اجابت نكند ، در زمين فرار نتواند كرد [ 1 ] . بيامديم ، از قبايل مختلف كه تنى چند از ما يك شتر داشتند كه حامل زادشان بود و خودشان ، و يك لحاف را دست به دست مىدادند . اندك بودند و بى توان كه خدايمان پناه داد و به نصرت خويش مؤيد داشت و همگى به نعمت وى برادران شديم . آنگاه دو قديد با مردان شما مقابل شديم و آنها را به اطاعت رحمان و حكم قرآن خوانديم كه ما را به اطاعت شيطان و حكومت خاندان مروان خواندند ، قسم بدين خدا كه

--> [ 1 ] وَمن لا يُجِبْ داعِيَ الله فَلَيْسَ بِمُعْجِزٍ في الأَرْضِ 46 : 32 احقاف آيهء 32